اولین ها ...
سلام به ابوالفضلم
اولین عطسه رو توی بیمارستان کردی،15 مرداد ماه 90،حدود 15 بار عطسه کردی که من نگران شدم و از خانوم پرستار پرسیدم ، گفت نگران نباشید بین نوزادان عادیه..
اولین حمام روز 16مردادماه 90، توسط مامان بزرگها...
اولین سکسکه 18 مردادماه90، بغل مادر جون بودی...
اولین کتک زدنت 18 مردادماه90، یه مشت نثار دهان خاله منا کردی...
اولین باری که کل خونه ی بابایی اینا رو چرخ زدی 18 مردادماه 90، در آغوش دایی هادی...
اولین بار که با صدای بلند خندیدی، 19 مردادماه 90...
اولین باری که بعد از بیمارستان با هم رفتیم بیرون، 19 مردادماه 90...
اولین باری دور از جونت کمی مریض شدی،تو خواب ناله کردی و دل مامان و خون کردی، 24 مردادماه 90 بود...
اولین باری که انگشت شستت و پیدا کردی و توی دهنت کردی، 25 مردادماه90 بود که باعث نگرانی مامانی شدی...
اولین باری که من متوجه شدم می تونی سرتو از اینور به اونور کنی، 26 مردادماه90...
اولین باری که با هم اومدیم به خونه،28 مردادماه 90 بود...
اولین باری که دستت و محکم زدی به چشمت 31 مردادماه 90 بود...
اولین حمومت خونه ی خودمون1 مرداد 90...
این اولین ها همچنان ادامه داره و هر روز برای مامان تازگیه خودتو داری گلکم...


اولین ها ...
